بستن
ورود اعضاء
   امروز: دوشنبه ، 01 خرداد 1391


شعر (كوچه)

پست الکترونیکی پرینت PDF
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

Image





شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
 
* * * *
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی


 لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

 آب آئینه عشق گذران است!

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است!

 تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن.!

با تو گفتم

حذر از عشق ندانم!
سفر از پیش تو هرگز نتوانم!
نتوانم!!!
* * * * *

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذرازعشق ندانم،نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ،نرمیدم

رفت در ظلمت شب آن شب و آن شبهای دگر هم
نگرفتی از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!!!!!!!!!!!!!

 

خبر نامه

 


معرفی به دوستان

نام شما     
ایمیل شما   
ایمیل دوست شما  [-] [+]

پیام [+]

تبادل پیام بین کاربران

لطفاً وارد شوید.

Copyright 2012 © fayand.ir All rights reserved